
|
تاريخ خبر: زندگيِ تهياز گُل
بخش نخست
![]() |
|
در به رويش باز ميکنم. گل در دستاش نميبينم. ميگويم: «پس کو گُل؟» ميخندد؛ خندهاي درست و حسابي و از ته دل. با خود ميگويم در اين شهر گرفته و پَکر، گلوگياه چقدر به وي سرزندگي و شادابي بخشيده است. همچنان ميخندد. ميگويد: «خودم گلام، آقاي گل؛ براي همين گل نياوردم.» ميگويم: «يعني چي؛ فوتباليست شدهاي؟» ميگويد: «نه. گلفروشي زدم.» چندان جاي شگفتي نيست کسي که خانهاش پر از گلدانهاي گل است، اکنون در بازنشستگي، گلفروشي باز کند؛ ولي اين که براي نخستينبار بدون شاخه گل آمده است، جاي شگفتي دارد؛ چون هربار که ميآمد، با خودش رنگ و زيبايي و بوي خوش ميآورد. بوهاي امروز ديروز، بوي نان تازهِ گندم مادرت در کوچه ميپيچيد؛ ولي امروز بوي بدِ جوي آب و دلوهاي زباله شهرداري و بوهاي پلشت ديگر ـکه از هر گوشه شهر بالا ميزندـ جايش را گرفته است. اگر آن شاخه گل ـ که گاهي از يک دوست ميرسدـ نباشد، يا آن رايحه خوش که هنگام گذر از کنار يک گلفروشي به بينيات ميخورد... يا اين اندک فضاي سبزِ شهري... يا آن تکدرخت سرِ کوچه... يا درختچه گوشه حياطخلوت خانهات... يا آن گلِ طبيعياي که در خانهات نگهداري ميکني؛ اگر اينها ياريات ندهند، چگونه محيط ماشينيِ شهري را تاب خواهي آورد؟ بهراستي، زندگي بيگل، چگونه زندگياي است و چرا شهرنشينان آنگونه که بايد، رخصت نميدهند که گل طبيعي، به خلوت زندگيشان راه بيابد؟ کاش همه در خانه خود، کنار هر گل مصنوعي، يک گلدان گل طبيعي مينشاندند. کاش در کنار هر داروخانه شهر، يک گلفروشي بود؛ و کاش به هر پيشکشي، يک شاخه گل خوشبو نيز پيوست ميشد. که چه جالب است پيشکشکردنِ کتابي که رويش يک شاخه گلسرخ است. جاي تهيِ گل نقاشيها، مينياتورها و ديوانهاي شاعران ايراني، پُر است از گل و گياه و وصف آن. با اين همه، مصرف سرانه گل کشور در سال، فقط پنج شاخه است؛ در حالي که اين نسبت در کشور هلند 200 شاخه و در آلمان 150 شاخه است. توليدکننده ايراني، با شورِ زياد، گل ميپرورد. روزانه نزديک به 2ميليون شاخه گل در دو بازار محلاتي و امام رضاي تهران به نمايش و فروش گذارده ميشود؛ ولي فقط يكميليون شاخه به فروش ميرود و آن يكميليون ديگر از چرخه دادوستد بيرون ميشود؛ چون بازار داخلي، پررونق نيست و كششِ چنين توليدي را ندارد. «توليدكنندگان گلوگياه، همواره در حال زياندهي هستند.» محمد باغبان ـکه پس از پايان دانشگاه، در حياط خانهاش به توليد گل ميپردازدـ با گفتن سخن بالا، به افت بازار گل اشاره ميکند که گاهي سبب ميشود 50درصد دسترنج گلکاران، روي دستشان بماند و پس از دوـ سه روز، به ضايعات تبديل و دور ريخته شود. او در گفت و گو با گزارشگر روزنامه اطلاعات ميافزايد: «خود من ناچار شدم همه گلهاي گاردانياي توليدي خود را هديه بدهم. اصولا محصول گل گران است؛ شاخه گل 800 تومانيِ تهران، در شهرستان2000 تومان فروخته ميشود که نتيجهاش فروش کمتر است؛ و علتاش نبودِ سيستم پيشرفته حملونقل.» او ادامه ميدهد: «امکان پرورش همه گلها مثلا در شمال ايران نيست تا قيمتها اندکي کاهش يابد و فروش بالا برود. پرورش گل رُز در رطوبت بالا امکان ندارد. از اين رو، ناچارم بيشتر روي سيکاس و کاکتوس، سرمايه و نيرو بگذارم.» کمرنگيِ خوي ديرين ايران اين توانايي را دارد که در طول چهار فصل، به توليد گلوگياه زينتي بپردازد. در برخي استانها، زمينهِ بسيار مناسبي براي توليد اين فرآورده ـ نسبت به محصول گندم آبيـ وجود دارد. اکنون سالي 2 ميليارد و 800 ميليون شاخه و درختچه زينتي مانند: بنفشه، هميشهبهار و رزهاي رونده، در 5 هزار و 700 هکتار، فضاي آزاد يا گلخانهاي ايران کشت ميشود؛ ولي شايد به سبب سختيِ زندگي، يا دلايل ديگر، فرهنگ استفاده از گل، از خوي و منش ايراني، اندکي دور افتاده است. جملگيِ توليدکنندگان گلايه ميکنند که مصرف گل در كشور، بسيار پايين است و آنها هر سال ، با دلگرمي و به اميد فروش بيشتر کار ميکنند ولي مصرف گل در ميان مردم، روز به روز پايينتر ميآيد. بي روح با خيرگي نگاهشان ميکني و شگفتزده ميشوي: اوه چقدر طبيعي! ولي خوب ميداني که آنها از خود، انرژياي پرتو نميدهند، زندگي ندارند، روح و بو ندارند، نميشود نوازششان کرد، يا از نوازششان لذت برد، يا بوييدشان و از بوييدنشان شفا گرفت. نيازي نيست به آنان آب بدهي و نگرانشان باشي؛ چون گلهاي دستساز(مصنوعي) هستند. شگفتزده شدم، هنگاميکه ديدم شيشه ادکلن را به دست گرفته و به گلِ مصنوعيِ کنار اتاقاش ميپاشد. گفتم:«آخر چرا گل پلاستيکيِ بيبو و روح؛ چرا گل طبيعي، نه؟ تازه اين ادکلنها همه از مُشتقات نفت است و حساسيتزا...» گفت:«توليدکننده گل مصنوعي هم بايد نان بخورد؛ مگر نه؟» گفتم:«يک شاخه گل مصنوعي براي زينت پذيرايي، بد نيست؛ ولي نه اين که به کل، جاي گل طبيعي را بگيرد.» شايد تا اندازهاي گپام پذيرفته بود که سکوت کرد. اکنون گلهاي دستسازي درست ميکنند که با گل طبيعي مو نميزند و تا هنگامي که برگي از آن را نَکَني، در نمييابي پلاستيکي است. ولي به راستي، کدام گل دستساز ـحتي اگر بسيار ماهرانه هم ساخته شده باشدـ ميتواند در کنار انسان، جاي طبيعت زنده را بگيرد؟ پيشواز با گل اکنون مردم، ماشين عروس را نيز با گلِ دستساز ميآرايند و رنگ طبيعي و بوي طبيعي و زيباييِ طبيعت را از جشن خود ميرانند. فرودگاهها جاي بسيار مناسبي براي هديه گل است. ايران، سرزمين گل و بلبل است و پيشواز رفتن با نماد زادبوم، کار زيبندهاي براي هر ايراني است؛ اما در فرودگاههاي ايران، به جاي عرضه گل طبيعي، گل مصنوعيِ بيروح و بيبو ميفروشند. در حاليکه گل دستساز، نه براي فرودگاههاي ايرانِ چهارفصل، بلکه براي فرودگاههاي کشورهاي دور و برِ خليجفارس است که گل طبيعي، تابِ آبوهواي تفتيدهشان را ندارد. جا تهيکردن براي هماورد گونهِ وحشي«سيکلمه» ـکه در سفرههاي هفتسين قرار ميگيرد ـ ايرانيست و در هلند، با نام «پريسيکلمه» و به نام ايران ثبت شده است. پيشينهِ پرورش گلوگياه در ايران، به 3000 سال مي رسد. اکنون گلهايي که در کشور هلند ميپرورد، پيشينه و هويت ايراني دارند. هلنديها آنها را در گذشتههاي دور، از ايران به کشورشان بردهاند؛ و خودِ ايران، در پيچوخم رخدادادهاي ناگوار تاريخي، از پرورش گل بازماند و امروزه ناچار است گلهايي را پرورش دهد که ريشهاش در هلند است. ايرانيها ريشهها را از آنجا ميآورند و تکثير ميکنند! کشور لالهها هلنديها به پاس گلهاي مشهور خود، هرسال ، اتومبيلها را با گلهاي زيبايشان ميآرايند و آنها را از شهر نُردوِيک به حرکت در ميآورند و از مرز شهرهايي مانند ساسنهايم ميگذرند تا به ليس(هارلم) برسند. در ماههاي آوريل و مي(فروردين و ارديبهشت)، لالههاي هلند كاملاً سر بر ميآورند ـ همان گلي که نام سرزمينلالهها به هلند بخشيده استـ و بهانهاي دست هلنديها ميدهد تا كارناوال گل بپا دارند؛ که از قضا، پيوند ميخورد با نمايشگاه بزرگ گلِ کيوکن هوف، در 22 ماه آوريل هر سال؛ يعني درست روزي که نمايشگاه گل در کيوکنهوف برپاست، كارناوال گل از اين شهر رد ميشود. از 1949 تاکنون، هر سال ، بيش از 900 هزار نفر از مردم دوستدار گل در جهان، راهيِ هلند ميشوند. نمايشگاه بسيار زيباي گل هلند، هر سال از 23 مارس(3 فروردين) در کيوکنهوف گشايش مييابد و تا 19 ِمي(30 فروردين) برپا ميماند. پيشبينيِ اين که گل چيرهِ اين نمايشگاه، چه گلي است، چندان دشوار نيست. نمايشگاه از گللالههاي گوناگون كاملاً سرريز است و در آن ميان، لاله باژگون ـ با آرايشهاي خلاقانهاي که از دستان هنرمندان ميگيردـ نماي ويژهاي به گستره نمايشگاه ميبخشد. ايرانيِ شايسته در نمايشگاه جهاني گل در اوزاکاي ژاپن، باغبان ايراني در ميان 600 شرکتکننده خارجي در بخش پرورش گل گلاسيلا، مدال طلا گرفت و در پرورش گل سِون، مدال برنز را از آن خود کرد. کسب اين شايستگي، نشانگر شور بياندازه باغدار و باغبان ايراني به کار و صنعت گل است؛ اميد که با در اختيار گذاشتن امکانات، دلگرماش کنند. بازار پايتخت بازار خوشبوي گل تهران را گلهاي اصفهان، قزوين، ورامين، محلات، کرج و شهرکرد پر کردهاند. انگار گلها نيز خود را با بيآبي و سالخشکي سازگاري دادهاند که از يزدِ بيآب هم گل رسيده است. افزون بر مغازهدارها، مردم کوچه(عادي) نيز براي خريد ارزان گل، راهيِ اين بازار شدهاند. در اين بازار، رُز هلندي ـ که به نسبت رزها و گلهاي ديگر بادوامتر استـ پر هواخواهترين گل و بيشترين ميزان فروش است. قلمههاي اين گل از هلند ميآيد و در باغهاي ورامين، محلات و شهرکرد پرورش مييابد. اينجا هم شيميايي! تا ديروز، کسي نميتوانست مِهر همسرش را چند شاخه گل رز آبي معينکند؛ چون چنين رزي در جهان وجود نداشت؛ ولي امروزه چرا. مهريه امروز حتي ميتواند چند شاخه رُز سياه باشد؛ چون باغبانان، همهجورش را پرورش ميدهند.امروزه، موادشيميايي ويژه رنگآميزيِ گلهاي دستساز(مصنوعي) نيست. اکنون براي دگرگونکردنِ رنگِ گلِ طبيعي و به دست آوردنِ رنگ دلخواه مشتري، رنگ شيميايي به خوردِ زبانبستهها ميدهند تا رزِ آبي به دست بياورند؛ آن هم به صرف اين که، رزِ آبي، خريدار بيشتري دارد. اين در حاليست که رنگ شيميايي نامرغوب، از دوام و عمر گل ميکاهد. فروشندگان همچنين براي بادوام کردن و سرزنده نگهداشتن گلها، محلول سفيدکننده شيميايي در آب ميريزند و در توجيه کارشان نيز ميگويند که نه تنها هيچ زياني براي گل و محيط ندارد، بلکه راه تنفسيِ گل را بهبود ميبخشد و رگهايش را براي تغذيه بهتر، گشاد ميکند. خراسان هشتمين نمايشگاه جهاني صنعت گلوگياه مشهد، به همه خراسان شادابي بخشيد و پرورشدهندگان گل را از تهران، اصفهان، يزد، گلستان، گيلان، کرمانشاه و نيز از کشورهاي فرانسه، کرهجنوبي، اسپانيا، ژاپن و هلند يکجا، گِرد هم آورد. در غوغاي آهن و بتون شهري، سهم هر شهروند خراساني از فضاي سبز ـ مانند هر ايراني ـ فقط 9/5مترمربع است که تفاوتاش با استاندارد جهاني، به بيش از 14 متر ميرسد. محمدباغبان، درباره نمايشگاه گل ميگويد:«اميد که با برگزاري نمايشگاههاي اينچنيني، به گونهاي فرهنگسازي شود و مردم در خانهشان، سهم بيشتري به گلوگياه بدهند تا زماني که از هياهوي شهر و روزمرگي، به خلوت خانه پناه ميبرند، در کنار سبزينه طبيعت، اندکي آرامش بيابند.» محلات برگزاريِ هشت جشنواره گل در اين سالها، سبب ربايش گردشگر داخلي شده و تاثير خوبي در شکوفاييِ اقتصادي شهرستان محلات و حتي استان مرکزي گذاشته است. محمد باغبان، در برابر اين پرسش که نمايشگاه گل، چه دستاوردهاي ديگري ميتواند داشته باشد، اشاره ميکند به آشنايي با روشهاي نوين توليد، افزايش چونيتِ گل، برانگيختن روحيه شادابي در مردم، تقويت فرهنگ مصرفگل طبيعي و فراخوان توليدگرها براي شرکت در نمايشگاههاي خارجي. او ميافزايد:«البته نبايد هدفها با پايان کار نمايشگاهها فراموش شود. بايد پيگيرِ به گل نشستن هدفها، پس از پايان نمايشگاه نيز بود.» سيدجلالعجــايبي، رئيس اتحاديه گلوگياه تهران نيز در گفتوگو با گزارشگر روزنامه اطلاعات، پافشاري ميکند روي صادرات و اين که مشکل اين صنعت، نبود صادرات است و از ضروريات صادرات هم، ايجاد پايانه است. عـ درويشي codex24x page05 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


